محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

508

آثار عجم ( فارسى )

مىپنداشت و با اين مرض نفسانى كه جهل مركّب عبارت از آن است ، مطالعهء كتب درايت و روايت « 1 » مىكرد ؛ تا آنكه نوبت تصفّح « 2 » ، به صحاح ستّه « 3 » - محد [ ث ] و جهات ستّه ملّت سنيّان است - رسيد و در آنجا حديثى ديد در تعريف عقل ، به اين الفاظ كه « هو نور يتميّز به الحقّ عن الباطل » « 4 » ؛ و در معنى اين كلام بلاغت انجام ، چون انديشه تمام نمود ، معنويّت خود را مخاطب ساخته و گفت : اى نفس ! اين معتقداتى كه دارى مىدانى كه حقّ و مطابق واقع است ، از روى تمييز عقلى است يا به محض تقليد نفس ؟ جواب داد كه : اگرچه تقليد است ، امّا ناشى است از امر تحقيقى و تميز عقلى . و بر اين دعوى ، دليلى گفت كه من مقلّد فلان مجتهدم در معتقدات خود ؛ و جمله معتقدات او ، حقّ است ؛ زيرا كه ناشى است از تميز عقلى ؛ پس معتقدات [ 312 f ] من ، همه حق باشد . و صورت اين استدلال اگرچه در اوّل حال ، به حليهء كمال ، آراسته پنداشت ، لكن چون به ميزان عقل درآورد ، وزنى نداشت ، پس باز خود را در پلّهء معارضه انداخته ، از نفس پرسيدم كه اعتقاد تو در حقّ مجتهد چيست ؟ تواند بود خطايى در معتقدات خويش ، از او واقع شود يا نه ؟ نفس ، اختيار شقّ اوّل كرد ؛ پس به دو گفتم كه بدين تقدير ، دليلى كه براى حقيقت معتقدات خويش ترتيب دادى ، حقّ نباشد ؛ چون هر كه واقع الخطا باشد ، به جملهء معتقدات او ، يقين نشايد كرد كه بر صواب و مطابق واقع باشد ؛ و اين قياس ، منتج اين است كه جملهء معتقدات مقلّد ، حق نباشد و نيز بر تقدير حقيقت ، دليل مذكور لازم آيد كه معتقدات هر ملّت و دينى ، حقّ باشد ، به عين جريان دليل مذكور ؛ پس نفس از جواب عاجز آمد و جوش و خروشى كه داشت و چون شعله سركشى مىكرد ، فرونشست و از پاى درآمد . پس دست به كلام هادى المضلّين زدم و به جهت استشفاى مرض حيرت ، فال گشودم ؛ صورت آيهء كريمه « وَ جاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ » « 5 » در ديدهء رمد كشيده ، جا نمود ؛ پس نظر كردم به تفاسير محققّين كه در بيان اين آيه فرموده بودند . فهميدم كه حكم آيهء مذكوره ، عام است « 6 » هر بالغى و عاقلى را علما و عملا ؛ و چون رخصت ضمنى

--> ( 1 ) . درايت و روايت ، در اينجا مقصودش معقول و منقول شايد باشد . ( 2 ) . تصفّح : نظر كردن در كار و جستجو نمودن آن . ( 3 ) . صحاح سته ، شش كتاب است از عامّه ، در اخبار و احاديث كه آنها را صحيح و معتبر مىدانند و اعتماد به آنها دارند . ( 4 ) . نور « يتميز » . . . : يعنى عقل ، نورى است كه جدا مىشود به سبب او ، حق از باطل . ( 5 ) . و جاهدوا [ الخ ] : يعنى جهاد و كوشش كنيد در راه خدا ، حقّ كوشش او را با اعداى ظاهر و باطن . ( 6 ) . عامّ است ، يعنى اختصاص به بعضى دون بعضى ندارد .